|
شهر معجزه ی عشق بی گناهی که محکوم به مجازات شده است
| ||
|
زندگی را دوست دارم درمیان آب دریاها
زندگی را دوست دارم درمیان عاشقانه ترین لحظات عمرم زندگی را دوست دارم در میان بد بیاریش زندگی را دوست دارم درمیان درختان سبز بهار زندگی را دوست دارم در کنار مهربانی در باغ دلگشا زندگی را دوست دارم در میان مشق های بی گناه زنگی را دوست دارم در کنار جویبار رحمت پروردگار
(از خودم) (شعری از حسین پناهی) من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم من می ترسم پس هستم این چنین می گذرد روز و روزگار من من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم
[ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 20:43 ] [ یاس خوشبو ]
سلام
میدونم که شما هم مثل من دلتون گرفته مگه میشه که تو این روزا دل ادم نگیره؟ وقتی یاد اشک های حضرت زهرا (س)در کنار بستر پدرش می افتیم وقی یاد معصومیت ومظلومیت امام حسن(ع) می افتیم و وقتی یاد این می افتیم که الان در مشهد مقدس چه خبره وما اونجا کنار امام مهربانی ها حضرت امام رضا نیستیم خوب معلومه که دلمون می شکنه یادمون باشه اگه دلمون شکست اگه اشک مون روی گونه ها مون جاری شد همه ی بیماران را دعا کنیم وهمه اونایی که از ما خواستن دعاشون کنیم رو فراموش نکنیم رحلت رسول اکرم (ص) وامام حسن مجتبی (َع) وامام رضا (َع) برهمه شما عزیزان تسلیت باد. [ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ 22:47 ] [ یاس خوشبو ]
یک حقیقت تلخ یه نفر خوابش میاد و واسه ی خواب جا نداره
[ جمعه سی ام دی 1390 ] [ 10:36 ] [ یاس خوشبو ]
یکشنبه ۲بهمن تولد من هست که یکی دوستام برام این شعر فرستاد روز تولدت شد و نیستم اما کنار تو کاشکی می شد که جونمو هدیه بدم برای تو درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عکس بگیرم من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون چراغونی جشنمون، ستاره های کهکشون به جای شمع میخوام برات غمهات و آتیش بزنم هر چی غم و غصه داری یک شبه آتیش بزنم تو غمهات و فوت بکنی منم ستاره بیارم اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بکارم کهکشونو ستاره هاش دریاو موج و ماهیاش بیابونا و برکه هاش بارون و قطره قطره هاش با هفت تا آسمون پر از گلای یاس ومیخک با ل فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک عاشقتو یه قلب بی قرار و کوچک فقط می خوان بهت بگن :. تولدت مبارک
[ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 19:43 ] [ یاس خوشبو ]
تو دوست داشتنی هستی اگر ....
دردهایت تو را از دیدن درد های دیگران کور نکرده باشند تو زنده هستی اگر.... امید های فردا برایت بیشتر از مشکلات دیروز اهمیت داشته باشد تو با شرافتی اگر.... ابرو دیگران را مانند ابروی خودت محترم بدانی تو ازادی اگر.... خودت را کنترل کنی نه دیگران را!!!!! تو بخشنده ای اگر.... بتوانی به همان زیبایی که می گیری به دیگران ببخشی تو مهربانی اگر.... وقتی دیگران مرتکب اشتبا هاتی می شوند که تو هم در خود سراغ داری انها را ببخشی تو شادی اگر.... گلی را ببینی وبه خاطر زیبایی ان خدا را شکر کنی تو زیبایی اگر.... احتیاج به ایینه نداشته باشی تا این را به تو بگویند تو ثروتمندی اگر.... هیچ گاه بیش از انچه داری نیاز نداشته باشی
[ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 17:0 ] [ یاس خوشبو ]
این نوشته مال اون موقعی که شهدا ی گمنام قدم به چشمان ما گذاشته بودند و به شهرستان ما تشریف اورده بودند
من ازاین نوشته خیلی خوشم امدبا خودم گفتم اینجا بنویسم شاید شما ها هم خوشتون بیاد!!! باز امدید وچه زیبا امدید ای شهیدان چه شد که سیاهی شهر را بر میهمانی زهرا ترجیح دادید وچه شد که غربت اسمانی بیابانهای شلمچه وطلایئه را گذاشتید وبه دیدار ما قبرستان نشینان شهر در امدید؟ انگار که باز گشت شما سفری است برای بیداری ما جا ماندگان از کاروان نور ونهیبی است بر خواب ما غفلت زدگان دنیایی. به خدا قسم اگر و فقط اگر چند صباحی دیگر کربلایی شما به مشام پس کوچه های شهر ما نمی رسید باور کنید که مرداب سیاه دنیا ماخواب الودگان را در خود فرو می کشد ولی شما مرغان عاشق چه خوب می دانید که اخر این باغ به دست بهار خواهد رسید وشاید از این روست که هر چند گاهی شیرینی زندگی با یادتان را به ما هدیه می دهد حال که امدید قدری درنگ کنید .اهسته تر از کنار ما بگذرید تا شاید واگر خدا بخواهد بتوانیم با پیکر های اسمانی شما پیمان ببندیم که هر گز خاطرات شقایقهای مسافر را از یاد نبریم وتا ظهور گل نرگس باغبان را یاری کنیم. راستی ای شهیدان در طوافتان برگرد خورشید رضا رکعتی از عشق نیز برقلبهای ما مردگان بخوانید
[ دوشنبه نوزدهم دی 1390 ] [ 16:41 ] [ یاس خوشبو ]
مردی با دوچرخه به خط مرزی میرسد دو کیسه بزرگ همراه خود دارد.....
مامور مرزی می پرسد:در کیسه ها چه داری؟ او می گوید: شن مامور او را از دوچرخه پیاده می کند وچون به او مشکوک است یک شبانه او را باز داشت می کند ولی پس از بازرسی فراوان واقعا جز شن چیز دیگری نمی یابد بنابر این به او اجازه عبور می دهد. هفته بعد دوباره سروکله همان شخص پیدا می شود ومشکوک بودن بقیه ماجرا..... این موضوع ۳سال هر هفته یک بار تکرار می شد وپس از ان مرد دیگر در مرز دیده نمی شد. یک روز ان مامور در شهر او را می بیند وپس از سلام و حوال پرسی به او می گوید من هنوز به تو مشکوکم و می دانم که در کار قاچاق بودی راستش را بگو چه چیزی را از مرز عبور می کردی؟ قاچاقچی می گوید : دوچرخه. (بعضی از وقت ها موضوعات فرعی ما را به کلی از موضوعات اصلی غافل می کند)
[ دوشنبه نوزدهم دی 1390 ] [ 17:1 ] [ یاس خوشبو ]
من اعضای شواری انجمن اسلامی میبد و مسئول دبیرستان اینده سازان هستم
چند روز پیش خانم دهقانی نماینده انجمن اسلامی زنگم زد وگفت :جسله داریم فردا بیا انجمن اسلامی من گفتم چشم فردا طبق روز های دیگه رفتم انجمن اسلامی که فقط بچه های شورا ومسئول ها دورهم بودیم و درباره ی موضوع های خاصی بحث می کردیم که یکی دوستان گفت ما باید حجاب رو جوری نشان بدیم که دیگران جذب شوند . بعد از نظر دوستمون خانم دهقانی یک حرف جالب زد و گفت: مبید هم واسه ی خودش یک تهرونه ما بچه ها از این حرف خانم خنده مون گرفت بعد از این که متوجه ی منظور حرف خانم شدیم به جای این که خنده کنیم اشک از چشمای بچه ها پایین می اومد.خیلی خسته وقتی امار زنا با لاترین امار باشه اون هم تو ی شهرستان میبد بغض گلویم رو گرفت فقط اروم گفتم: العجل یا مولای یا صاحب زمان
[ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 20:14 ] [ یاس خوشبو ]
گفتم پرودگارا.راحتی بزرگی و حرمت اجابت دعا و بی نیازی را چگونه جست و جو کنم و بیابم؟
گفتی؟راحتی را دربهشت قرار دادم ولی مردم در دنیا به دنبال ان اند. بزرگی و حرمت را در تواضع قرار دادم ولی مردم با تکبر به دنبال ان اند. اجابت دعا را در لقمه حلال قرار دادم ولی مردم با سر و صدای بسیار به دنبال ان اند. بی نیازی را درقناعت قرار دادم ولی مردم در اسراف به دنبال ان اند.
[ پنجشنبه پانزدهم دی 1390 ] [ 22:7 ] [ یاس خوشبو ]
آشناي دل دل هيچ جلوه گاهي جز كربلا ندارد جز كربلا حريمي ياران صفا ندارد با ني نواي ديگر سر كن به نينوا ، چون غير از نواي غربت اين ني نوا ندارد بيهوده مي بَريدم بهر شفا به هر كو جز كربلا دل من دارالشّفا ندارد احساس غربتم را حسّ كن كه در دو عالم غير از حسين اي دل جان آشنا ندارد دل بي ولايت او كمتر ز خشت و سنگ است جان بي محبّت او هرگز بها ندارد مهتاب جلوه گاهش جز در حريم او نيست خورشيد بي نگاهش ره در سما ندارد بيمار عشق اويم تنهاست او طبيبم جز تربت شريفش دردم دوا ندارد با كربلا بگوييد اين نكته از دل من حتّي نسيم جنّت عطر تو را ندارد
[ پنجشنبه پانزدهم دی 1390 ] [ 21:58 ] [ یاس خوشبو ]
|
| |
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||